مجموعه جامع تمرینات یوگا مجموعه جامع تمرینات یوگا
مجموعه ای بسیار عالی برای سلامت
آموزش تمرینات به صورت ساده و جذاب
زیباترین مستند جهان
مجموعه حیات وحش بی نظیر(حیات)
زیرنویس فارسی محصول ۲۰۰۹
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 26 مهر ماه سال 1387
orhane veli kanik

 

  

 

 

 

orhane veli kanik  

 çeviren: hamid rehmeti

 

برگردان حامد رحمتی  

  

اورهان ولی کانیک در سال ١٩١٤ در استانبول متولد شد . پدرش نوازنده بود و مادرش از خانواده ای اصیل بود اورهان دوران کودکی را در استانبول پشت سر گذاشت و برای ادامه تحصیل به آنکارا رفت اورهان در دوران خاطره انگیز در دبیرستان با (اکتای رفعت) و (ملیح جودت آندای) آشنا شد این دوستی بعد ها باعث به وجود آمدن جریان شعری غریب شد. وی، پس از اتمام دوره دبیرستان، در رشته ی فلسفه مشغول به تحصیل شد اما طولی نکشید که تحصیلاتش را نا تمام رها کرد و بعد از به پایان رساندن خدمت سربازی در ادره ی ترجمه ی آموزش و پرورش مشغول به کار شد؛ اما او این کار را هم با نا باوری رها کرد و از آنجایی که به ادبیات علاقه داشت نشریه ای ادبی را با عنوان (Yaprak ) منتشر کرد . نخستین شماره از این نشریه با شعری از (صباح الدین ایوب اوغلو) انتشار یافت و آخرین شماره ی آن که بیست و نهمین شماره از این مجله بود با نام  (son yaprak) یعنی "آخرین برگ" که ویژه نامه ای برای نکوداشت خود اورهان بود بعد از مرگ وی و به اهتمام دوستانش به چاپ رسید . در آغاز، هر چند به صورت تلویحی به جریان شعر غریب اشاره کردم خاطر نشان می کنم که این جریان بعد از سال ١٩٣٧ اولین جرقه هایش خورد اورهان به همراه دو دوست وفادارش اکتای رفعت و جودت آندای در راستای تجدد خواهی گامی ارزشمند در پویایی ادبیات ترکیه برداشتند. آنها با ترغیب عناصر هستی دهنده ی شعر تلاش کردند شعر را از نقاشی جدا کنند و از عادتهای که در شعر مرسوم شده بود بپرهیزند. در سال ١٩٤١ کتاب غریب که در بردارنده ی اشعار این سه شاعر بود چاپ شد چنان که صاحب نظران و منتقدان سرآغاز نوینی را در نگارش شعر نوید دادند. 

 

اورهان ولی در مقدمه این کتاب نوشت :

تمام ویژگی شعر در چگونگی کاربرد آن است شعر هنری زبانی است که نه تنها پنج حس انسان بلکه مغز انسان را نیز به کنش وا می دارد. این هنر صرفا ً برای قشری که در رفاه زندگی می کنند نیست، بلکه ذوق تمام قشرها را باید به چالش بکشد. تنها ترین راه ممکن این است که شعر را از صنایع لفظی که باری بزرگ شده و از تصورات شاعرانه و خصیصه های محدود کننده ی قالب نجات داد. همچنین شعر را بایسته است که با زبانی ساده و روزمره که زبان عمده مردم است ارائه کرد و نوشت. برای پی بردن به ارزش و همین طور دست آورد های اورهان باید تحول و سیر تکاملی شعرش را فراموش نکرد. به راستی ذهن خلاق او را نسل ادبی امروز کشورش تحسین می کنند. به اعتقاد نزدیک ترین دوستش اکتای رفعت، اورهان ولی سرگذشت چند نسل از شاعران فرانسه را در عمر کوتاهش گذراند. به طوری که شعر ترکیه در سایه قلم او همسنگ شعر اروپا شد.

 

یکی از دستاوردهای ارزشمند او ترجمه هایکوی ژاپنی به زبان ترکی بود. وی در سال ١٩٥٠ درگذشت.

 

آثار او عبارتند از :

١ـGarip) ) شعرهای اکتای رفعت ، ملیح جودت آندای و اورهان ولی

٢- آنچه نتوانستم از آن بگذرم (vazge Gemedig im) مجموعه شعر،١٩٤٥

٣- یک نوع دیگر(yenisi) مجموعه شعر،١٩٤٦

٤- همچون حماسه (Destan Gibi) مجموعه شعر،١٩٤٧

٥- در برابر (Karsl) مجموعه شعر،١٩٤٩

٦- حکایتهای ملانصر الدین (Nasrettin Hoca Hikayeleri) ١٩٤٩

 

 

 

نه معشوقه ای برای دلداری ام

نه چهره ای آشنا در این شهر

با صدای ترن هر دو چشمم ، دو چشمه     

 

 

2

 

می گویی کاش جنگ تمام شود

کاش گرسنه نشوم

کاش خسته نشوم

کاش ادرارم نگیرد

کاش خوابم نیاید

بگو ای کاش بمیرم  

 

 

3

 

بندر از پنجره ی رو به بام پیدا بود

و ناقوس کلیساها

بی وقفه می نواختند

تمام روز

و شب ها

 گاهی صدای ترن در رخت خوابش به گوش می رسید

او عاشق دختری شده بود

در آپارتمان روبه رویی

با این حال اینجا را ترک کرد

و به شهردیگری رفت.

 

 

 

دوشنبه 22 مهر ماه سال 1387
Şems langırüdı

 

 

 

 

1

متلاطم

تنها

بیکران. 

کاش اقیانوسی نبودم

پنجه کشان بر ساحل. 

Dalgın

Yalnız

Engine.

Keşke Okyanuslu olmasaydım

Çırmaklayarak sahili.

2

گلایل را دوست دارم

به خاطر قلبش

که از پس برگهای لطیفش پیداست. 

دل آدمی پیدا نیست

و سر انگشتانت را سیاه می کند چون گردو

اگر بگشائی

و ببینی.

Glayölü seviyorum

Kalbine göre

Ki ince yapraklarının

Arkasında bellidir

İnsanin yüregi görünmüyor

Ve parmaklarınin ucunu karartacak

Ceviz gibi eğer açıp görürsen 

3

نگاه کن چه پیر می شوند

رویاهائی که تو را نیافته جهان را ترک می کنند.

Bak ne ihtiyar laşıyorlar

Seni bulmayan düşler

Dünyanı terkediyorlar.  

4

خواب های گوارا شیرین اند

به شرط آن که بیدار شده باشی 

Tatlı uyka güzeldir

Eğer uykudan üyanmış olsan  

5

می اندیشم

پس هستم

و گرنه کجا می دانستم

نیستی.

Düşünürüm

Ben varım

Yoksa nerden bilecektim

Senin olmadığını. 

6

دیر آمدی موسی!

دوره اعجاز ها گذشته است

عصایت را به چارلی چاپلین هدیه کن

که کمی بخندیم. 

Geç geldin musa!

Mucızelerin deviri bitmiş

Asanı çarli çapline hedye et

Bir az gülelim.

7

هر ترانه

ستاره ئی بی دلیل است

راز آلود

شفاف

در عمق شبی طولانی.

Her şarki

Sebebsiz bir yildizdir

Sihirli

Aydın

Bu uzun gecenin derinliğinde.

8

شعر

مثل درخت سیب است

از بهشت رسیده

میوه های حرام می دهد. 

Siir

Bir elma ağacı gıbıdır

Cenetten bize ulaşmış

Haram meyveler yetiştiriyor. 
 

باران شبانه را دوست دارم

نیمه های شب

چراغ روشن پارک ها

و ماشینی که دور می شود

به سرعت زندگی.  
 

Gece yağmurunu seviyorum

Gece yarılarında

Işığı yanan parklar

Ve  uzaklaşan araba

Yaşam hızıyla. 

10 

بازگشته ام از سفر

سفر از من باز نمی گردد.

Yolculuktan döndüm

Yolculuk benden dönmüyor. 

 

 

 این ترجمه در وبلاگ شمس لنگرودی

  

 

çeviren: hamed rahmatı

یکشنبه 14 مهر ماه سال 1387
bejan jelali

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 çeviren: hamid rehmeti

1

 

هر چه آسمان را بیشتر

نگاه می کنم

در مانده تر می شوم.

Ne kadar

Göke bakınca

Artık çaresiz oluyorum.

 

2

 

به دنبال خود گشتم

و خود را هیچ جا

نیافتم.

Kendimi aradım

Va kendimi hiç  bir yerde

bulamadım.

3

 

کلیسای فرانسیس قدیس

در زلزله ایتالیا ویران شد

از دنیا چه کم شده است

کلیسای فرانسیس قدیس.

Kutsal feransısın kilisesi

italiya depremde yıkıldı

dünyadan ne azaldı

Kutsal feransısnın kilisesi.

 

 

 

 

 

شنبه 13 مهر ماه سال 1387
بجان ماتور

   

 

 

"بجان ماتور" از شاعران موفق یک دهه اخیر شعر ترک است اشعار او بسیار اجتماعی و گزنده اند او همواره با درایت از شرایط موجود شعر می سراید و اشعارش مضامین اجتماعی دارد ماتور ضمن همکاری با مطبوعات جزو شاعران پیش رو نسل خود است که توانسته اولین مجموعه خود را در سال 1996 به چاپ برساند او در آنکارا تحصیلات خود را یونیورستی حقوق به پایان رساند. 

برگردان حامد رحمتی   

  

  

 

1  

 

مادرمان درختی شد  

 که هر زمستان از بین می رفت 

 

 و هر بهار سبز می شد  

 او بیشه زاری بود که خالکوبی هایی داشت   

صدای ناله اش به گوشمان می آمد.

  

  

 

 ۲  

 جدا باید می شدیم  

 هر کدام از ما بر سر یک راه  

 اما اول چه کسی   

چه کسی می ترسد  

 از راه از شب   

و از اسب سوار پیر  

نظم نداشتیم  

بنابراین هر لحظه موهای تن ما   

سیخ می شد   

من مانده بودم  

به آخر با راه باریکی که روی من دراز شده بود  

دیگر مسافری بودم در راه زندگی